فريد الدين العطار النيسابوري

2

تذكره الأولياء ( فارسى )

يافتم كه امين‌تر بود بر نفس خود . آن نديدى كه يونس - عليه السّلام - چون چنان گمان برد كه حق - تعالى - عتاب نكند ، چگونه عقوبت روى در وى نهاد ؟ » . و گفت : « كمترين يقين آن است كه چون به دل رسد ، دل را پرنور [ كند ] و پاك كند از وى هرجا كه شكّى است ، تا از دل شكر و خوف خداى - تعالى - پديد آيد ؛ و يقين ، معرفت عظمت خداى - تعالى - بود ، و بر قدر عظمت خداى تواند بود ، و عظمت معرفت عظمت خداى بود » . و گفت : « چون با اهل جدّ نشينيد ، به صدق نشينيد كه جاسوس دلهااند . در دلهاى شما روند و بيرون آيند » . و گفت : « نشان رجا آن است كه چون نيكويى به دو رسد ، او را الهام شكر دهند با اوميد تمام نعمت از خداى - تعالى - و تمامى عفو در آخرت » . و گفت : « نشان زهد چهار است : اعتماد بر حق و بيزارى از خلق و اخلاص از براى خداى عزّ و جلّ - و احتمال ظلم از جهت كرامت دين » . و گفت : « نشان اندكى معرفت بنده به نفس خويش ، اندكى حيا بود و اندكى خوف » . و گفت : « هر كه به خدا عارف‌تر ، از وى ترسان‌تر » . و گفت : « چون صلاح دلجويى يارى خواه بر وى به نگه داشت زبان » . و گفت : « نافع‌ترين فقرى آن بود كه تو بدان متحمّل و راضى باشى و نافع‌ترين عقلى آن بود كه تو را شناسا گرداند تا نعمت خداى - عزّ و جلّ - بر خود بشناسى و يارى دهد تو را بر شكر آن و برخيزد به خلاف هوا » . و گفت : « نافع‌ترين اخلاص آن بود كه دور كند از تو ريا و تصنّع و تزيّن » . و گفت : « بزرگترين تواضع آن بود كه دور كند از تو كبر ، و خشم را در تو بميراند » . و گفت : « زيان‌كارترين معاصى آن بود كه طاعت كنى بر جهل ، كه ضرر آن بر تو بيش از آن بود كه معصيت كنى بر جهل » . و گفت : « هر كه اندكى را آسان شمرد و خرد گيرد ، زود بود كه در بسيار افتد » و گفت : « خواصّ غوّاصى مىكنند در درياى فكرت ، و عوامّ سرگشته و گمراه مىگردند در بيابان غفلت » . و گفت : « امام جملهء عمل‌ها علم است و امام جملهء علم‌ها عنايت » . و گفت : « يقين نورى است كه حق - تعالى -